تصاویر کنسرت همایون شجریان در قزوین

ادامه در خبرگزاری مهر


جزئیات کنسرت همایون شجریان


در روزهای که خبر  تلخ عدم برگزاری کنسرت و دستگیری یکی از کارگردانهای بنام کشور دهان به دهان می چرخد، شنیدن انتشار البوم جدید از خانواده شجریان به همراه یکی از اعضای خانواده شاد کامکار ها می تواند التیام درد های به جا مانده بر روحامان باشد.

این البوم که طبق گفته دوستانمان در دلاواز قرار است از روز بیستم اسفند ماه در تهران و طبعا روزهای بعد در شهرستانها منتشر شود شامل اشعاری از مولانا، هاتف اصفهانی، دکتر شفیعی کدکنی مهاجرت کرده و شاعر گمنام علی غضنفری است.همین طور بنا بر شنیده ها قرار است در کنسرت ماه اسفند گروه حصار به سرپرستی علی قمصری که اهنگساز این البوم است قطعاتی از همین اثر اجرا شود که امیدواریم تیغ عدم حضور نوازندگاه زن برش قبل را نداشته تا باعث لغو مجوز شود.به سبب اینکه طرفداران استاد همیشه سعی می کنند در تمام کنسرت  های خود او و همین طور فرزند برومندش شرکت کنند. بهتر است کمی اطلاعات از این شهر تاریخی داشته باشیم تا اگر قصد سفر برای تماشای کنسرت را در ذهن می پرورانیم.با مشکلات کمتری روبه رو شویم.

قَزوین شهری در استان قزوین در ایران است. این شهر مرکز شهرستان قزوین می‌باشد. مساحت قزوین ۵۶۹۳ کیلومتر مربع می‌باشد که از ۵ شهرستان، ۱۹ بخش، ۲۴ شهر و ۴۶ دهستان تشکیل شده‌است.استان قزوین بین مدار ۳۵ درجه و ۲۴ دقیقه تا ۳۶ درجه و ۴۹ دقیقه عرض شمالی و بین ۴۸ درجه و ۴۴ دقیقه تا ۵۰ درجه و ۵۱ دقیقه طول شرقی در همسایگی استان گیلان (در شمال)، استان مازندران ( در شمال شرقی)، استان تهران ( در شرق)، استان مرکزی (در جنوب شرقی)، استان همدان (در جنوب غربی) و استان زنجان (در غرب) جای گرفته ‌است. جمعیت این شهر طبق سرشماری سال ۱۳۷۵ مرکز آمار ایران برابر با ۵۷۷٫۵۷۱ نفر بوده‌است. زبان رایج مردم قزوین زبان فارسی است. برخی از مردم این شهر به زبان‌های تاتی، مراغی، کردی، لری، ترکی و رمانلویی نیز صحبت می‌کنند. همچنین قزوین به دلیل قرار گرفتن در گلوگاه ارتباطی استان‌های شمالی و غربی کشور، نزدیکی به تهران، دارا بودن چند شهر صنعتی و نیز برخورداری از چندین دانشگاه از جمله دانشگاه بین المللی امام خمینی و دانشگاه آزاد قزوین از موقعیت جغرافیایی خوبی برخوردار است.فاصله شهر قزوین تا تهران حدود 150 کیلومتر است.

طبق اعلام شرکت دلاواز قرار است این برنامه در سالن ورزشی شهید بابایی برگزار شود که تا این لحظه جستجو در اینترنت برای پیدا کردن آدرس این محل بی نتیجه مانده و همین طور روال خرید و پرداخت پول هم مانند سابق است و تماما به صورت اینترنتی انجام می شود.در صورت هر گونه مشکل در این رابطه به سایت شرکت دلاواز به آدرس www.delawaz.com مراجعه کنید.خبرهای بعدی متعاقبا در این پست اعلام خواهد شد.

حافظ این حال عجب با که توان گفت!

نوشته شده توسط احمد مطلایی/ عکاس

احمد مطلائی: یک سالی است در جریان تمرین کوارتت زهی ایرانی (گروه موسیقی حصار) و جزئیات برنامه‌هایشان هستم و لحظه شمار دیدن اجرایشان در فضای عمومی کشور که با تمرکز بر شهرستان ها در حال برنامه‌ریزی بود.هر بار خبری امیدوارکننده می‌شنیدم و بلافاصله خبرهای نومیدکننده، ولی مانند همیشه به این دل منتظر، امید روانه می‌کردم!
گروه با اشتیاق و به شکل فشرده تمرین می‌کنند تا ساعاتی بتوانند حال هموطنانشان را خوش کنند!

تازه اگر خدای ناکرده برق قطع نشود، آسانسور‌ها خراب نشود و اتفاقی غیرمترقبه نیفتد.

آخرین کنسرت موسیقی سنتی کشورم را در خانه همسایه، ترکیه و درشهر قونیه شاهد بودم و می‌دیدم این نجیب مردمی که راه زیادی از ایران و دیگرکشورها برای رسیدن به آن جمع خوش‌آوا پیموده بودند، درپایان آن شب‌های معطر از موسیقی با چه حال خوبی سالن را ترک می کردند و پرغرور و با چشمانی تر از سر شوق تا آرمیدن بر بستر، شعرها را زمزمه می‌کردند...

اشعار مولانا بر زبان اسطوره موسیقی ایران در سرزمینی که مولانا را از آن خود می‌دانند!
آمده‌ام که سر نهم عشق تو را به سر برم...

باری، در آخرین لحظات مانده به اجرای همایون شجریان و همنوازان حصار با وجود صدور اجازه رسمی اجرای کنسرت از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و بازخوانی و بازشنوایی کل کارها، مجوز اجرا به یکباره از سوی اداره کل ارشاد آذربایجان شرقی به دلیل حضور دو نوازنده زن در گروه لغو شد.
به همین سادگی.

روزگار غریبی است نازنین!
به انتقام گنه نکرده در بلخ، گردن‌ها در شوشتر زده می‌شود.
سهم هنرمندان ما سال‌هاست در کش و قوس‌های سیاسی به زیر خاک رفته و در این بین موسیقی از مظلوم‌ترین آنهاست.
اهل موسیقی سرپناهی ندارند، نه سالنی، نه مجموعه شایسته‌ای، هر چه هست از خون دل خودشان است و دود چراغی که با نفت غیریارانه‌ای فراهم کردند تا چراغ دل این مردم پاک سرشت روشن بماند و روشن خواهد ماند، ما را به خیری امید نیست برادر که به شر عادت داریم.
احمد احمدی‌منش مدیر کل ارشاد آذربایجان شرقی درباره علل مخالفت و لغو کنسرت همایون شجریان اظهار کرد: «ما از آن موسیقی حمایت می‌کنیم که فاخر باشد و شان و شئون در آن حفظ شده باشد. این استان از ویژگی خاصی برخوردار است و چون اینجا دارالمومنین است ما نمی‌توانیم مثل بعضی از استان‌های دیگر عمل کنیم.»از آقای احمدی منش سئوال شد این دو خانم در اجراهای متعدد در داخل و خارج کشور حضور داشتند که پاسخ داد: «گروه مهم نیست، ما تشخیص می‌دهیم.»آری برادر جان، آقای احمدی‌منش تشخیص می دهند. تشخیص می‌دهند گروهی با چنین نوازندگان شاخص در شرایطی که بهترین پیشنهادات و شرایط برای اجرا در برترین سالن‌های خارج از این مرز و بوم را دارند در سرزمین خودشان و برای هم میهن خودشان برنامه اجرا نکنند.
اجرا نکنند تا روز به روز بیشتر و بیشتر نسل نوی ایران با بخش‌های پایه‌ای فرهنگ و هنر سرزمینش بیگانه شود و هنرمندانش غمگنانه هجرت ناگزیر به آنسوی مرزهای جغرافیایی کنند و هر از چندی نیز به آنسوی این دنیای فانی.حافظ این حال عجب با که توان گفت؟همایون شجریان که هنوز خاطره شیطنت‌های برخی نابخردان در آخرین اجرای رسمی‌اش در تهران که منجر به قطع چندباره برق شد را در ذهن دارد در پیامش خطاب به مردم هنردوست آذربایجان آورده: «بسیار متاسفیم که نتوانستیم به دیدار شما مردم فرهیخته نائل آییم.بدون شک پیوند احساسی این هنرمندان جوان که نبوغ و اخلاق شایسته‌ان زبانزد همه است به واسطه هنر اصیل ایرانی با شما هنردوستان گرامی ناگسستنی است ...

سئوال من از مسئولین محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی آذربایجان این است که به نظر ایشان موسیقی فاخر چه نوع موسیقی است؟ و موسیقی که سالهاست من و پدرم اجرا میکنیم از چه نوع است؟»

مشکاتیان‌ها، پایورها از آسمان‌ ما را نظاره‌گرند و غم از این دارم که همچنان دل‌نگران و همراه این حال حزین ما باشند،

ولی به قول شجریان بزرگ: «برای آینده نگران نیستم که کسی بتواند از این موسیقی جلوگیری کند و همیشه مردم هستند که از موسیقی ایرانی نگهداری می کنند.»
آری برادرجان،

ما به غم عادت کرده‌ایم ولی در گوشه‌ای از دل همه ما خاکستر سردی مانده، با اندک شررهایی که درونمان شعله می‌کشد و با همین پیش خواهیم رفت.
که ما را چاره‌ای جز حرکت نیست

انشای مهدی !

این انشا را مهدی برایم فرستاده گفتم شما هم بخوانید در این سرما و اسفندی که به نوشته یکی از عزیزانم امید در آن نیست، شاید بد نباشد.

پدرم همیشه می‌گوید "این خارجی‌ها که الکی خارجی نشده‌اند، خیلی کارشان درست بوده که توی خارج راهشان داده‌اند"

البته من هم می‌خواهم درسم رابخوانم؛ پیشرفت کنم؛ سیکلم را بگیرم و بعد به خارج بروم. ایران با خارج خیلی فرغ دارد.
خارج خیلی بزرگتر است. من خیلی چیزها راجب به خارج می‌دانم.
تازه دایی دختر عمه‌ی پسر همسایه‌مان در آمریکا زندگی می‌کند. برای همین هم پسر همسایه‌مان آمریکا را مثل کف دستش
می‌شناسد. او می‌گوید "در خارج آدم‌های قوی کشور را اداره می‌کنند"

مثلن همین "آرنولد" که رعیس کالیفرنیا شده است. ما خودمان در یک فیلم دیدیم که چطوری یک نفره زد چند نفر را لت و پار کرد و بعد... البته آن قسمت‌های بی‌تربیتی فیلم را ندیدیم اما دیدیم که چقدر زورش زیاد است، بازو دارد این هوا. اما در ایران هر آدم لاغر مردنی را می گذارند مدیر بشود. خارجی‌ها خیلی پر زور هستند و همه‌شان بادی میل دینگ کار می‌کنند. همین برج‌هایی که دارند نشان می‌دهد که کارگرهایشان چقدر قوی هستند و آجر را تا کجا پرت کرده‌اند.
ما اصلن ماهواره نداریم. اگر هم داشته باشیم؛ فقط برنامه‌های علمی آن را نگاه می‌کنیم. تازه من کانال‌های ناجورش را قلف کرده‌ام تا والدینم خدای نکرده از راه به در نشوند. این آمریکایی‌ها بر خلاف ما آدم‌های خیلی مهربانی هستند و دائم همدیگر را بقل می‌کنند و بوس می‌کنند.. اما در فیلم‌های ایرانی حتا زن و شوهرها با سه متر فاصله کنار هم می‌نشینند. همین کارها باعث شده که آمار تلاغ روز به روز بالاتر بشود.

در اینجا اصلن استعداد ما کفش نمی‌شود و نخبه‌های علمی کشور مجبور می‌شوند فرار مغزها کنند. اما در خارج کفش می‌شوند. مثلاً این "بیل گیتس" با اینکه اسم کوچکش نشان می‌دهد که از یک خانواده‌ی کارگری بوده، اما تا می‌فهمند که نخبه است به او خیلی بودجه می‌دهند و او هم برق را اختراع می‌کند. پسر همسایه‌مان می‌گوید اگر او آن موقع برق را اختراع نکرده بود؛ شاید ما الان مجبور بودیم شب‌ها توی تاریکی تلویزیون تماشا کنیم. از نظر فرهنگی ما ایرانی‌ها خیلی بی‌جمبه هستیم.. ما خیلی تمبل و تن‌پرور هستیم و حتی هفته‌ای یک روز را هم کلاً تعطیل کرده‌ایم. شاید شما ندانید اما من خودم دیشب از پسر همسایه‌مان شنیدم که در خارج جمعه‌ها تعطیل نیست. وقتی شنیدم نزدیک بود از تعجب شاخدار شوم. اما حرف‌های پسر همسایه‌مان از بی بی سی هم مهمتر است..

ما ایرانی‌ها ضاتن آی کیون پایینی داریم. مثلن پدرم همیشه به من می‌گوید "تو به خر گفته‌ای زکی". ولی خارجی‌ها تیز هوشان هستند. پسر همسایه‌مان می‌گفت در آمریکا همه بلدند انگلیسی صحبت کنند، حتا بچه کوچولوها هم انگلیسی بلدند. ولی اینجا متعسفانه مردم کلی کلاس زبان می‌روند و آخرش هم بلد نیستند یک جمله‌ی ساده مثل I lav u بنویسند. واقعن جای  تعسف دارد.

این بود انشای  من


برداشت از وبلاگ مسعود بهنود.