رو رو که نِیی عـــاشق٬ ای زُلـــــفَک و ای خالَک
رو رو که نِیی عـــاشق٬ ای زُلـــــفَک و ای خالَک ای نازَک و ای خشمَک٬ پابسته به خلخالَک
با مــرگ کـــجا پیـــچد٬ آن زُلفَک و آن پیچک؟ بر چرخ کجا پرد٬ آن پَرَک و آن بالَک؟
ای نـــازُک نــــازُکدل٬ دل جــو که دلَت ماند روزی که جدا مانی از زَرَک و از مالَک
اشکَسته چرا باشی؟ دلتنگ چرا گردی؟ دل همچو دل میمَک٬ قد همچو قد دالَک
تو رستم دستانی! از زال چه میترسی؟ یارب بِرَهان اورا از ننگ چنین زالک
من دوش تو را دیدم در خواب و چنان باشد بر چرخ همیگشتی سرمستک و خوشحالک
میگشتی و میگفتی: «ای زهره به من بنگر٬ سرمستم و آزادم ز اِدبارَک و اِقبالَک
درویشی وآنگه غم؟ از مستِ نبیذی کم؟ رو خدمت آن مه کن٬ مردانه یکی سالک
بر هفت فلک بگذر٬ افسون زحل مشنو! بگذار منجم را در اختر و در فالک
من خرقه ز خور دارم٬ چون لعل و گهر دارم من خرقه کجا پوشم٬ از صوفک و از شالک؟
با یــــــار عرب گــفتم: « در چشم تــــرم بنگر» میگفت به زیر لب: «لا تُخدِعَنی والک
» میگفتم و میپختم در سینه دو صد حیلت میگفت مرا خندان: «کَم تکتم احوالک»
خامش کن و شه را بین! چون بازِ سپیدی تو! نِی بلبل قوالی٬ درمانده در این قالک
شعر: مولانا
خواننده و آهنگساز : سیاوش ناظری
گیتار : احسان فرامرزی پور
بربط : فرود خاموشیان
پرکاشن : سیاوش ناظری
+ نوشته شده در جمعه ۶ اسفند ۱۳۸۹ ساعت توسط علیرضا محمودی
|
