جای خالی من و تو ..
آن ها می دانند که قهرمان ها در جامعه ی مدرن جایگاهی ندارند. دنیای مدرن،دنیای فیس بوک و شبکه های اجتماعی جور وا جور است. دنیای گفتن و شنیدن است.پا برهنه میان حرف یک دیگر دویدن.دنیای مدرن، دنیای جدل بر سر ارزش هاست . به همین خاطر نویسندگان برنامه، محوریت داستانک ها را میان بقیه ی عروسک ها تقسیم می کنند تا کلاه قرمزی در بک گراند قرار گیرد و تنهابهانه ای دراماتیک برای توجیه روابط میان عروسک ها باشد.حالا این جمع است که ماجرا می سازد و روایت می کند.
به همین دلیل است که می گویم باید برای عنوان سری جدید این مجموعه برنامه، خانواده کلاه قرمزی را جایگزین کلاه قرمزی خالی کنیم . خانواده ای که از اولین سری مجموعه برنامه های نوروزی کلاه قرمزی با شخصیت های گیگیلی و پسر عمه زا جمع و امسال با فامیل دور و ببعی جور شدند. آن موقع برای به در بردن شومی سیزده، گرمای همین جمع کافیست.حتی اگر مجبور باشید _مثل خانواده ی کلاه قرمزی_ قید طبیعت را بزنید و سیزده را در خانه به در کنید.

دو:طهماسب و جبلی در پرداخت فردیت ها استادند و همین فردیت هاست که هویت خانواده ی کلاه قرمزی را می سازند. جوری که همه ی اعضای خانواده از یک جامعه سر بر آورده اند اما هرکدام قواعد و جهان بینی خودشان را دارند: مثلا کلاه قرمزی ، همه چیز را به شکل شکلاتهای متحرک می بیند یا فامیل دور که برای دریا هم در قائل می شود و به دمپایی می گوید:"درپایی". در کلاه قرمزی نود کاراکترها شناسنامه دارند،معلوم است که از کجا می آیند و از جان شب نشینی های نوروزی ما چه می خواهند.مثلا کاراکتر ببعی؛او با تمام عروسک های حیوانی که تا حالا در برنامه های تلویزیونی دیده ایم، فرق دارد، جز آوای "بع بع" و واژه ی "نه" چیزی از او نخواهید شنید چون مثل همه ی شخصیت های کلاه قرمزی نود از دنیای حقیقی می آید اما وقتی آشپزی را با زبان انگلیسی تدریس می کند دیگر یک شخصیت است، نه تیپ. با این حال کاراکتر ببعی تنها در کنار دیگر عروسک ها به چشم می آید. برعکس،کاراکترفامیل دور،فرار آگاهانه از یکنواختی شخصیت های قبلی است. طوری که اغلب،شخصیت محوری داستانک ها قرار می گیرد و باری از مایه ی کمیک برنامه را به دوش می کشد.او توانایی شنا در درامی جدا از قصه های کلاه قرمزی را هم دارد و بر خلاف بقیه ی عروسکها، بدون واسطه با آقای مجری ارتباط برقرار می کند. تفاوت و توازی میان فامیل دور و دیگر عروسک ها از بطن قصه به میزانسن هم می آید و او را به عضو شیرین اما بد قلق خانواده ی کلاه قرمزی تبدیل می کند درحالیکه بقیه ی عروسک ها به خاطر گویش متفاوتشان از طریق کلاه قرمزی با آقای مجری دیالوگ برقرار می کنند تا یادمان باشد هنوز هم کلاه قرمزی محور خانواده است. همانطور که کاراکتر آقای مجری نخ ارتباطی ما با دنیای عروسک هاست.
سه:در کلاه قرمزی نود از بده بستان های کلامی میان آقای مجری و عروسک
ها خبری نیست.این بار آن ها از آقای مجری بازی می گیرند و برایش تعیین
تکلیف می کنند که مثلا ری اکشن اش در مواجه با درگیری عروسک ها بر سر عیدی
های کادوپیچ ،چه باشد یا اینکه بعد از کشف واژه ی من درآوردی"سیب تقال" از
پیک بهاری کلاه قرمزی، آن طور عصبی شود و کاسه کوزه ها را به هم
بریزد.زمانی هم که می خواهد با با اجرای نمایش، نحوه ی پذیرایی از میهمان
را به بچه ها آموزش دهد، رو دست می خورد ، ننه بزرگ را به جای فامیل دور
اشتباه می گیرد و یک کمدی موقعیت از جنس شوخی های برادران مارکس خلق می
شود. نمونه ی درخشانش، زورآزمایی عروسک ها برای جابه جا کردن کارتون خالی
یخچال است. شوخی هایی که مثل خود برنامه و سازندگانش ساده و بی ادعا
هستند،سعی ندارند تماشاگر را بخنداند بلکه فقط به تجربه ای تازه تر از
زندگی دعوتمان می کنند.تجربه ای که با آن، باز کردن در شیشه ی مربا دغدغه
می شود و دلخوشی ها به اندازه ی یک شکلات پنجاه تومانی، زیباتر.
بایدنوشت | دوست داشتم لذت این نوشته را با شما مخاطب به اشتراک بگذارم
